![]() |
![]() |
|
| معرفی و نقد آثار گروه های متال زیرزمینی |
|
چندی پیش یکی از خوانندگان وبلاگ این سوال را خطاب به من مطرح کرده بود که توکه این قدر از فجایع بشری می نالی، آیا گمان می کنی که موسیقی متال می تواند اوضاع را بهبود ببخشد؟ مدتی بود که می خواستم به این پرسش جواب بدهم چون ظاهراً عده ای هم چنان دچار این سوئ تفاهم هستند که هنر امکان یا وظیفه ی "بهبود" اوضاع بشری را دارد. شخصاً فکر می کنم که نهایت کاری که موسیقی و اصولاً هنر می تواند انجام بدهد این است که زندگی را برای آدم ها قابل تحمل تر کند، از طریق ارتباط دادن آن ها با چیزی بزرگ، والا و فراتر از چارچوب تنگ و مزخرف روزمرگی. هنر می تواند عطش سیراب نشده ی انسان به زیبایی را دست کم تخفیف دهد. زندکی پیرامون ما سرشار از عناصر ناهنجار و ناموزون است و یک اثر هنری موقتاً هم که شده، ما را با دنیایی در چارچوب خودش نظام مند، به هنجار و زیبا مواجه می کند که همه ی اجزای آن در کنار یکدیگر کلیتی تعالی بخش و پالاینده را تشکیل می دهند که حقیقتی است فراتر و بزرگ تر از زندگی. در مورد موسیقی متال هم با وجود هنجارشکن بودن آن - چراکه موسیقی متال، قواعد ظاهراً تثبیت شده ی مربوط یه زیبایی شناسی موسیقی را به چالش می طلبد - این قاعده صدق می کند. از طرفی متال به دلیل ماهیت و ساختار منحصربه فردش کارکردی به شدت پالاینده دارد و از طریق رویارو کردن مخاطبش با آب طیفی از عواطف و احساسات که عموماً "منفی" به حساب می آیند (عواطفی مانند اندوه، خشم، نومیدی، ترس و...) به او امکان -به قول نیچه ی بزرگ- "برگذشتن" از آن ها را می دهد و حاصل آن هم ایجاد نوعی تعادل در روح و احساسات مخاطب است. مثالی می زنم: یک روان پزشک خوب و آگاه در مواجهه با بیماری که مثلاً دچار ترس از تاریکی است، او را تشویق می کند تا به جای سرکوب کردن ترس اش و در نتیجه راندن آن به ناخودآگاه، به طور مستقیم و بی واسطه با ترس اش رودررو شود چون فقط از این طریق می تواند بر آن مسلط شود (در واقع پس زدن این ترس و راندن آن به ناخودآگاه باعث قدرتمندتر شدن آن می شود). موسیقی متال در واقع به نوعی همین کار را می کند، یعنی مخاطب اش را وادار به روبه رو شدن با بخش تاریک وجودش می کند. این بخش تاریک در واقع همان چیزی است که کارل گوستاو یونگ بزرگ آن را "سایه" می نامد (و همان چیزی است که به عنوان مثال داستایفسکی عزیز در آثارش با استادی تمام به کاوش در آن پرداخته). رسیدن به تعادل و تکامل مستلزم رویارویی مستقیم با "سایه"ی خویشتن است، یعنی چیزی که اکثریت قریب به اتفاق انسان ها از آن می گریزند و در نتیجه هیچ گاه به تعادل و تکامل (فردیت) دست پیدا نمی کنند. بی اغراق موسیقی متال بیش از هر گونه ی هنری دیگری این امکان را فراهم می کند تا به کنکاش در این بخش عموماً نادیده گرفته شده از وجودمان بپردازیم. در واقع ما را وادار به این کار می کند. یکی از دلایل بی همتا و یگانه بودن آن هم همین است. درباره ی این موضوع به نظرم بسیار مهم باز هم بحث خواهیم کرد. فعلاً ساعت حدود چهار صبح است و همین قدر کافی است! |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
| پیوندها |
|
علیرضا معتمدی نازنين فراهاني آیدا هوشنگ گلمکانی مسعود مهرابی اتانازی رضا بهرامی رضا ناظم Godfather چای تلخ سیاه مشق های یک ذهن خاکستری ماه محو پس از باران روز برمی آید سینما بلاگ |
|
RSS
|