تبليغاتX
متال زیرزمینی
معرفی و نقد آثار گروه های متال زیرزمینی
 

- موسیقی:

احتمالاً یکی از دشوارترین کارهای روی زمین، توصیف موسیقی Summoning در قالب کلمات است. اغلب موسیقی این گروه را ambient/ epic/ atmospheric black metal می خوانند، ولی قطعاً این گروه اتریشی دو نفره یکی از منحصربه فردترین و اریژینال ترین موسیقی های موجود را ارایه می دهد. بیش تر آهنگ های آن آرام تا mid-tempo هستند و طولانی - حدود ده دقیقه یا حتی بیش تر. موسیقی آتمسفریک است و به شدت متکی بر کیبورد، همراه با گیتاری دیستورت شده و معمولاً drums machine. موسیقی بسیار چندلایه است، طوری که گاه به طرز عجیبی به نظر می رسد هفت هشت لایه از موسیقی تواُمان به گوش می رسد. ملودی های بسیار زیبا موسیقی را پیش می برند که تکرار آن ها حالتی خلسه وار در شنونده ایجاد می کند. صدای Silenius که نمونه ی استادانه ای از صدای خاص بلک متال است بر روی موسیقیProtector، ترکیب نفس گیری از لطافت و خشونت تواُمان را می آفریند که آن را مسحورکننده می سازد. آهنگ ها معمولاً با یک ملودی ساده و زیبا و متشکل از چند نت ساده شروع می شوند، ولی در ادامه لایه های متعددی از گیتار، کیبورد و درامز به آن افزوده می شود و صدای خواننده که ترکیبی است از نجواهای مخوف و فریادهای دردناک، این مجموعه را همراهی می کند. آهنگ های Summoning را می توان به گلوله برفی تشبیه کرد که از قله ی کوهی بلند و پربرف سرازیر می شود و هرچه رو به پایین می آید بزرگ تر و حجیم تر می شود.

- درون مایه:

موسیقی Summoning چشم اندازهای صوتی خاصی را میآفریند که اگر موقع گوش دادن به آن چشم های خود را ببندید و خود را به موسیقی بسپارید، تصاویری گاه مخوف و گاه باشکوه و طیف بسیار گسترده ای از عواطف و احساسات مختلف را در شما برمی انگیزد. موسیقی اغلب رنگ وبویی کهن و باستانی دارد و تصاویری از جنگل های تاریک، کوه های مه گرفته ای که قلعه های باستانی بر قله شان خودنمایی می کند، موجودات اساطیری غریب و جنگ های کهن و... را به ذهن می اورد و خاطراتی را که در خودآگاهی جمعی ما نهان شده اند. اشعار که اغلب - همان طور که از نام آلبوم ها و بسیاری از آهنگ ها پیداست - برگرفته از آثار جی. ار. ار. تولکین به خصوص شاهکارش ارباب حلقه هاهستند این حس را کامل می کنند (موضوع تاُثیر عظیم تولکین و آثارش بر موسیقی متال، به خصوص بلک متال، قابل بررسی است).

- تاریخچه:

Summoning کارش را از سال ۱۹۹۲ با عرضه ی دو demo و به عنوان یک گروه سه نفره شروع کرد، ولی پس از ارایه ی نخستین آلبوم در سال ۱۹۹۵، گروه دونفره شد، متشکل از Silenius/Michael Gregor و Protector/Richard Lederer. اولین آلبوم گروه Lug Burz چندان تفاوتی با کار سایر گروه های بلک متال آن دوره نداشت، ولی نشانه هایی از سبک بدیع آثار بعدی گروه را می توان در آن یافت و به هرحال در نوع خودش کار قدرتمندی است. ولی هویت راستین گروه از آلبوم دوم آن Minas Morgul شکل گرفت که گرچه مدت کوتاهی پس از آلبوم اول عرضه شد، ولی نشان دهنده ی پیشرفت و تحولی چشمگیر در کار آن است. در این آلبوم درخشان هم چنان بخش های تندی در سیاق بلک متالسنتی شنیده می شود، ولی آلبوم بعدی در سال ۱۹۹۷ با عنوان Dol Guldur که یکی از بزرگ ترین شاهکارهای گروه است، سبکی که از آن صحبت کردیم به بلوغ می رسد. در همان سال گروه که در اوج خلاقیت بود یک MCD با عنوان Nightshade Forests نیز عرضه کرد که آن هم بسیار موفق بود. Stronghold در سال ۱۹۹۹ شاید آرام ترین و در عین حال تیره وتارترین آلبوم گروه و شاهکاری تمام عیار بود. برای اولین بار گروه از دنیای آثار تولکین فاصله گرفت و به مضامین دیگری پرداخت. آخرین آلبوم بلند گروه تا این جا Let Mortal Heroes Sing Your Fame نام دارد که در سال ۲۰۰۱ عرضه شد. اثری مثل همیشه فوق العاده زیبا که کم تر از همه ی آثار دیگر گروه افسرده و حزن آلود است. در عین حال اشعار آن دوباره متکی بر آثار تولکین است. در سال ۲۰۰۳ گروه یک کار single به نام Lost Tales عرضه کرد که تنها متشکل از دو آهنگ - البته مثل همیشه بلند - است که سال ها پیش از آن ساخته شده ولی عرضه نشده بودند و فقط اشعار روی آن ها گذاشته شد. آلبوم جدید گروه پس از چهار سال قرار است در اواخر سال ۲۰۰۵ منتشر شود.

-سایر پروژه ها:

دو عضو گروه علاوه بر کارشان در این گروه در گروه های موسیقی دیگری نیز فعال بوده اند و پروژه های فرعی دیگری هم داشته اند یا دارند. به خصوص گروه درجه یک Die Verbannten Kinder Evasکه Protector نابغه - که ناگفته نماند شخصیتی بسیار دوست داشتنی و فرهیخته هم هست - آن را تشکیل داده و یک گروه darkwave است، با عرضه ی سه آلبوم درخشان، قطعاً جای بررسی دارد که می ماند برای فرصتی دیگر. گروه الکترونیک Ice Agesهم پروژه ی فرعی دیگر اوست که کار آن هم بسیار زیباست. Sileniusهم از جمله گروه آوانگارد و تجربی Kreuzweg Ost را تشکیل داده و در عین حال سال ها خواننده و نوازنده ی بیس گروه معروف و کالت Abigor بود. البته هردوی آن ها در پروژه های دیگری هم فعال بوده اند یا هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/07/17ساعت 1:44 AM  توسط شهزاد رحمتی | 
 

بعضی از دوستان معتقدند بهترین کاری که من می توانم در این وبلاگ انجام دهم، معرفی گروه های برتر متال زیرزمینی است. به همین دلیل تصمیم گرفته ام به تدریج شروع به معرفی این گروه ها بکنم. طبعاً این گروه ها انتخاب های شخصی من هستند، ولی به هرحال همگی آن ها از گروه هایی هستند که منتقدان متال و افراد صاحب نظر در این زمینه شاُن و اعتبار فراوانی برای شان قایل اند. از طرفی تعداد این گونه گروه های درجه یک آن قدر زیاد است که آدم می ماند به کدام شان بپردازد. همین الان و بر اساس صرفاً حافظه ی درب و داغونم کلی اسم به ذهنم خطور می کند. گروه هایی از این قبیل:

Summoning, Agalloch, In the Woods..., Drudkh, Hate Forest, Burzum, Immortal, Emperor, Varathron, Morbid Angel, Anathema, My Dying Bride, Mourning Beloveth, Novembers Doom, Nargaroth, Judas Iscariot, Weltmacht, Absu, Melechesh, orphaned Land, Kampfar, Windir, Enslaved, Helheim, Beherit, Behemoth, Forgotten Woods, Psycroptic, At the Gates, The Chasm, Vital Remains, Suffocation, Hypocrisy, DarkThrone, Carcass, Empyrium, Insomnium, Samael, .Arcturus, etc

پیش از هر چیزی توضیح چند نکته ضروری به نظر می رسد. اول این که اصطلاحات و طبقه بندی هایی که برای مشخص کردن سبک و شیوه ی کار این گروه ها به کار می رود به هر حال نسبی است، چون این گروه ها اغلب خود را مقید به پیروی کامل از مشخصه های سبکی گونه ها و زیرگونه های مورد اشاره نمیدانند و تجربه گرایی و نوآوری را ترجیح می دهند. غلاوه بر آن معمولاً آن چه ارایه می دهند تلفیقی است از مشخصه های دو یا چند زیرگونه. نکته ی دیگری که باید در نظر داشت، تغییرها و تحولاتی است که اغلب این گروه ها در مسیر زمان از سر می گذرانند. خیلی از گروه هایی که کارشان را به عنوان یک گروه بلک متال شروع کردند، پس از سپری شدن دوران اوج این موسیقی به زیرگونه ی دث متال یا زیرگونه های دیگر روی آوردند. عده ی معدودتری از گروه ها نیز به تدریج به خلق انواع دیگری از موسیقی پرداخته اند که یا اصولاً متال نیست و یا با اغماض می توان آن را متال تلقی کرد - مثل گروه بسیار محبوب Anathema که با Doom Metal شروع کرد، ولی به تدریج به نوعی دیگر از موسیقی روی آورد که برخی از منتقدان آن را Depressive Rock می نامند.

نکته ی دیگر این است که برخی از گروه های متال زیرزمینی پس از به دست آوردن محبوبیت فراوان توسط کمپانی های بزرگ و معروف موسیقی شکار می شوند. البته گروه ها و هنرمندان رادیکال تر و "یکدنده"تر هیچ وقت به چنین چیزی تن نمی دهند و این کار را ننگ به حساب می آورند. بعضی از آن ها اصولاً محبوبیت زیاد و فروش بیش از حد کارهای شان را دون شاْن خود می دانند. مثلاً Akhenaten پس از فروش موفق آخرین آلبوم گروهش Judas Iscariot از فرط ناراحتی گروه را منحل اعلام کرد، چون معتقد بود این فروش غیرمنتظره نشان می دهد که دارد در مسیر نادرستی قدم برمی دارد.

به هرحال سعی می کنم از این به بعد مطالبی در باره ی برخی از این گروه های برتر بنویسم و با وجود نسبی بودن طبقه بندی یا - همان طور که اشاره شد - من هم از همان شیوه ی معمول برای معرفی سبک کار این گروه ها و گونه یا زیرگونه ای که به آن تعلق دارند استفاده خواهم کرد، زیرا این تعاریف دست کم تصویر اولیه ای از نوع کار آن ها به دست می دهد. در فرصت مناسبی باید درباره ی این گونه ها و زیرگونه ها هم چیزهایی بنویسم. ضمن این که بحث مربوط به "زیبایی شناسی و مضامین متال" را هم باید به سرانجامی برسانم ( وای که چه قدر موضوع های ضروری برای نوشتن وجود دارد و چه وقت کمی برای این کار! تازه من خیر سرم مثلاً منتقد سینما هستم و در درجه ی اول باید درباره ی سینما بنویسم!). به هر حال معرفی گروه های برتر را با یکی از محبوب ترین گروه هایم یعنی Summoning شروع می کنم که از بزرگ ترین های این عرصه است.

+ نوشته شده در  جمعه 1384/07/15ساعت 8:8 PM  توسط شهزاد رحمتی | 
 

بابت تاُخیرم در به روز کردن وبلاگ واقعاً متاسفم. دلیل اش تنبلی نیست‌، همان مشکل همیشگی یعنی کمبود وقت است. با این حال قول می دهم از این به بعد فعال تر باشم.

خیلی از دوستداران موسیقی نمی توانند با موسیقی متال کنار بیایند. دلیل اصلی اش هم این است که با زیبایی شناسی متعارف موسیقی با آن مواجه می شوند، در حالی که اصولاً زیبایی شناسی خاص موسیقی متال در زیرپا گذاشتن زیبایی شناسی معمول موسیقی معنا پیدا می کند. وجه اعتراض آمیز که وجه غالب متال است، علاوه بر اشعار بر ساختار و تکنیک آن هم حاکم است و تنها راه برقراری ارتباط با این موسیقی و لذت بردن از آن، کنار آمدن با زیبایی شناسی خاص آن است. متال زیرزمینی در واقع رادیکال ترین فرم موسیقی و یکی از رادیکال ترین فرم های هنری موجود است. زیبایی شناسی معمول چنین حکم می کند که خواننده باید لزوماً صدای «گوش نواز» و «زیبا»یی داشته باشد، ولی در موسیقی متال این زیبایی در قالب دیگری تعریف می شود: صدای غرش آسا و از ته حلق (مثلاً در دث متال) یا صدایی جیغ آسا و بسیار بلند (مثلاً در بلک متال). از طرفی در چارچوب زیبایی شناسی متعارف، سازها -از جمله گیتارـ می باید صدای لطیف و استانداردی ایجاد کنند، حال آن که در موسیقی متال، گیتار آوایی تحریف/دیستورت شده(distorted) دارد که بیش تر به صدای ابزارهای مکانیکی شبیه است و...

طبعاً پذیرفتن این زیبایی شناسی رادیکال برای شنونده ای که گوش اش پر از آواهای «پاستوریزه» و استاندارد است، خیلی آسان نیست و خو گرفتن به آن نیازمند زمان است. به خصوص که اشعار متال نیز اغلب شباهتی به آن چه در انواع دیگر -و مردم پسندترـ موسیقی عرضه می شود، ندارد. اشعار متال معمولاً از تاریک ترین زوایای روح و زندگی می گویند و اغلب حول محور مضامینی مثل ترس، نفرت، درد، انزوا، بیماری، جنون و از این قبیل دور می زنند یا به ستایش طبیعت و شیوه های کهن زندگی و... می پردازند. در موسیقی متال همه چیز رنگی از اندوه یا خشم - یا هردو - دارد. هنرمند متال آرامش را تنها در دل مادر طبیعت می یابد و روابط انسانی برای او همیشه تواٍُم با عذاب و خشم است. او در میان انسان ها هرگز آرامشی نمی یابد. موسیقی متال زیرزمینی همواره حال و هوایی مردم گریزانه دارد.

ترجمه ی این شعر از گروه تک نفره و نروژی Burzum میتواند تصویر گویایی از مضامین مورد علاقه ی موسیقی متال زیرزمینی به دست دهد. ببینید چه اندوه ژرف و در عین حال چه لطافت غریبی در آن موج می زند. این آهنگBeholding the Daughters of the Firmament (تماشای دختران افلاک) نام دارد و برگرفته از آلبوم(Filosofem(1996 است:

 

در شگفت ام که زمستان چه گونه خواهد بود

با بهاری که هرگز نخواهم اش دید

در شگفت ام که شب چه گونه خواهد بود

با روزی که هرگز نخواهم اش دید

در شگفت ام که زندگی چه گونه خواهد بود

با نوری که هرگز نخواهم اش دید

در شگفت ام که زندگی چه گونه خواهد بود

با این دردی که همواره می پاید

 

با هر شب تاریکی ای ست دگر

هر شب آرزو میکنم که کاش برمی گشتم

به روزگاری که می تاختم

در میان جنگل های کهن

 

با هر زمستان سرمایی ست دگر

هر زمستان خود را بسیار پیر می یابم

پیر همچون این شب

پیر همچون این سرمای کشنده

 

در شگفت ام که زندگی چه گونه خواهد بود

با مرگی که هرگز نخواهم اش دید

در شگفت ام که زندگی چرا باید باشد

این زندگی که تا به ابد می پاید

در شگفت ام که زندگی چه گونه باید باشد

با مرگی که هرگز نخواهم اش دید

در شگفت ام که زندگی چرا باید باشد

این زندگی که تا به ابد می پاید

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/07ساعت 9:26 PM  توسط شهزاد رحمتی |